شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
65
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
و چون اين اكابر به چنگز خان متّصل شدند او را از ضعف و فشل و * وهن و خللى كه بسلطان و اعوان او راه يافته است آگاهى دادند . يمه نوين و سبتى « 1 » بهادر را با سى هزار مرد جنگى از جيحون بگذرانيد ، و بر صوب خراسان روانه گردانيد ، تا گرد شهرها و ولايات برآمدند ، و چندان خون ريختند و غارت انگيختند كه ضياع بضياع پيوست و زرّاعه طعمهء سباع و ضباع گشتند . انعام و مواشى از ثغاء و رغاء خاموش ، و بوم و كوف در نغمه و خروش آمدند ، و از لأوا و بلوا آن مشاهده رفت كه در زمانهاى گذشته امثال آن روايت نكردهاند ، و در دولتهاى سابق اخوات و نظاير آن استماع نرفته . و كى شنيده باشد كه طايفهاى از ناحيت شرق كه مطلع شمس است بدر آيند ، و روى زمين را تا باب الأبواب در زير پاى آرند ، و به بلاد قفچاق بگذرند ، و قبايل آن را بغارت و تاراج و بسبى و قتل مستهلك گردانند ، و به زخم شمشير آبدار خاك بلاد و ديار را بباد بوار و آتش دمار بر دهند ، به هيچ زمين نگذرند كه غارت نكنند ، و به هيچ شهرى نرسند كه خراب نگردانند ، آنگه بجانب بزرگ خود از راه خوارزم بعد از چندين دوره بازگردند ، حرث و نسل بلاد را بفساد برده ، و اهل اقاليم را بر شمشير عرض كرده ، و خود سالم و غانم بمقام خود رسيده - و اين جمله [ در ] كمتر از دو سال بتقدير ايزد متعال در وجود آمده ؟ اين معنى در كدام عقل گنجد ، يا كدام مورّخ بتقرير آن رسد ؟ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ * لِلْمُتَّقِينَ « 2 » .
--> ( 1 ) - در نسخهء اصل : سنتى . ( 2 ) - قرآن كريم سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 127 .